ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریم با این همه مستی ز تو هُشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بـده کـدام خونخوار تریم!؟
خیام

دوشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۴

در راه ...

با سلام ...

صبح بود. هوا ابری و سرد و نم نم باران. آستین بلند و بارانی نازک پوشیدم. سوار دوچرخه و براه افتادم.
بعد از ظهر. در راه بودم. افتاب زد بیرون. گرم شد. با اینکه بارانی را کندم و در کول‌پشتی انداختم، خیس عرق شدم. نیمه راه بودم که ابرها آسمان را اشغال کرده و باد سردی وزید. نزدیک ایستگاه بودم. با خود گفتم چند ایستگاهی با قطار برم تا عرق خشک شود. قطار امد و سوار شدم. با من هم یک خارجی شرقی‌نما دیگر با کولپشتی پر. مال من که همیشه پر هست ایندفعه با بودن بارانی در ان حسابی پر بنظر می‌آمد. من و او در یک نیمه واگن نشستیم، چندین نفر هم در نیمه دیگر!!
از ایستگاه بعد، از هر پنج نفری که به در نیمهء ما نزدیک میشدند، چهار نفر برمی‌گشتند(دقت نکردم که سوار واگن دیگری شدند یا نشدند تمام حواسم به این بود که جلوی قهقهه خودم را بگیرم) و آنیک نفر هم به نیمه پر می‌رفت. درین چند ایستگاه فقط یک پیرزنی در میان ما دونفر نشست. صحنه جالبی بود و تمام حواس من متمرکز که منفجر نشوم (منظور از خنده هست!) نیمه واگن با کلی صندلی خالی و نیمه دیگر پر از آدم. و آنهم در جامعه‌ای که تا وقتی صندلی خالی باشد کسی در کنار دیگر نمی‌نشیند!! وقتی پیاده شدم، پیرزن هم پیاده شد. صحنه مزحکی بود اما وقتی دیگر در صحنه نبودم و در کنارش دیگر خنده‌دار نبود و تا بیاد دوربینم افتادم، درها بسته شدند و قطار براه افتاد:
نیمه واگن بغیر از یک صندلی با سرنشینی سیه‌چرده و کول‌پشتی، کاملا خالی! نیمه دیگر مملو از آقایان و خانمان، کال‌چرده یا برنزه، و مو طلایی!


من تروریست هستم


حال یک جمله از دهان خبرنگار آلمانی چند روز بعد از قتل و عام در مصر:
"حداقل یک خبر خوب وجود دارد. هیچکدام از مقتولین آلمانی نیستند."

دوشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۴

ترور، فکر و یک خواهش

با سلام ...

ترور، افکاری بدون پژوهش در رابط اتفاق مربوط و یک خواهش
وقتی در متروی برلین روی نوار اطلاعات این نوشته را خواندم: "اگر ساک یا چمدان مشکوک و بدون صاحب ملاحضه کردید لطفا مامورین مترو و یا اطلاعات را خبردار کنید!" با خود گفتم بازهم جنایت و ترور!! وقتی درل اخبار شنیدم در لندن چه اتفاق افتاد، من هم مثل اکثریت با خود گفتم بازهم این تروریستهای اسلامی، البته اگر این اتفاق بیست سال پیش می‌افتاد مثل اکثریت فوری به مغز رجوع می‌کرد: IRA!
بعد از چندی خبر داده شد که مواد منفجره مال انبارهای ارتش بود و قبل ازینکه توجیه و تفسیر چگونگی این مواد به دست تروریست‌ها رسید، گفته شده که تروریست‌ها شناسایی شدند و متولد و شهروند انگلیسی، البته فرزندان مهاجرین، هستند. یکی دو عکس هم نشان دادند و تا همه با دیدن چهره مطمئن شوند. رسانه‌ها هم بدون چون و چرا که اینها قاتلین این فاجعه هستند. سه نفر پاکستانی الاصل را فوری معرفی کردند و با بروز شخصیت و سابقه افراد (معلم، ورزشکار، افرادی کمک و خدمت کننده و ...) اسرار که هنگام سفر به پاکستان حتما و صددرصد شستشوی مغذی شدند وگرنه دلیل موجه‌ای برای انجام این کار دیده نمی‌شود. برای بروز مشخصات فرد چهارم کمی بیشتر وقت تلف کردند تا یک جاماایکایی را به عموم معرفی کنند.
و سپس عکس یکنفرشان با کول پشتی که داخل مترو شده و برای اینکه مغز به فکر و به شک نیفتد فوری یک متخصص که گفت:"بزودی در اکثر شهرهای بزرگ اروپا فجایع تروریستی اتفاق خواهد افتاد! و انهم توسط اشخاصی که شناسایی‌شان قبل از عمل غیر ممکن هست."

خب حال افکار من بدون پژوهشی در مورد این ترور ، یعنی منابع من هم همان رسانه‌های عمومی هست و همان اخبار را شنیدم که شما شنیدید:
وقتی رسانه‌ها فوری و بدون هیچگونه دادگاهی یک نفر را مجرم و مقصر اعلام می‌کنند (که این کار برخلاف قوانین و اخلاق غربی هست: بیگنها تا گناهت ثابت شود!) و یا اینکه با قاطعیت تمام بدون هیچگونه پژوهش جنایی اعلام می‌کنند فلانی خودکشی کرد به احتمال زیاد و در اکثر موارد دروغ می‌گویند و طبق معمول در عوامفریبی شریکند.
اینکه یک پاکستانی الاصل به پاکستان مسافرت می‌کند یک اتفاق حتمی هست و اینکه اکثر پاکستانی‌ها حال چه انگلیسی تبار و چه شهروند پاکستان با اقامت در انگلیس سفری به پاکستان رفتند جای تعجب نیست و کار مشکلی هم نیست. و در لندن اینکه یک جوان خارجی (پاکستانی) که از مترو استفاده کند پیدا کردن کار سختی نیست و اگر هم پیدا نکردی کمی بیشتر وقت می‌گزاری و فوقش یک جاماییکایی پیدا می‌کنی و برای اینکه کسی از خود نپرسد فوری هم میترسانی که تروریست‌ها در راهند. وقتی عکس جوانک را با کول پشتی دیدم با خود گفتم، من هم وقتی هوا برای دوچرخه سواری مناسب نباشد همشیه از مترو استفاده می‌کنم و من هم همیشه یک کول پشتی همراه دارم!!!
اینجا هم متروها دوربین دارند و فیلم من هم که با کول پشتی همیشه گرفته می‌شود.
حال می‌رسیم به خواهش: اگر یک بار خبر شنیدید که فلانی در فلانجا ترور و جنایت کرد، همینجا می‌خواهم که باور نکنید. نکته اول: من هیچ اصلحه آتشین و سردی ندارم. یک چاقو سوئیسی معروف هم که هدیه گرفتم، هیچوقت با خود همراه ندارم و اصلا نمی‌دانم کدام گوری هست.
نکته دوم: خطرناکترین اصلحه داخل کول پشتی من قلم و خودکار و دوربین عکاسی هستند!
نکته سوم: مغز اینجانب آنقدر خراب (از دید افکاری جوامع معمول) هست که هرگونه شستشوی مغذی را غیر ممکن میکند. در ضمن من در مقابل شستشوی مغذی دینی و مذهبی واکسن شده هستم. مثل همه در ایران قم‌حوری شستشو شده بودم و وقتی برلین امدم - خیال نکنید اینجا شستشوی مغذی مذهبی نیست، بلکه خیلی خیلی بیشتر هم هست و چونکه دین ازاد هست انواع اقسام فرقه‌ها از بزرگ و تا کوچکش در تلاشند - از همه طرف سعی شده و با هر تاکتیک و فنونی آشنایی پیدا کردم: استفاده از ترس‌ها، ضعف‌ها ، امیدها، غرورها و ....




در جواب:
فرمودند: برو بابا این اسم گیله مرد رو از اینجا بردار ..آبروی گیله مردا رو بردی....

ایندفعه هم با آدرسی فرمودند، که البته نمیدانم خودشان بودند یا مردم‌آزاری، بگزریم که جوابم عمومی هست:

نفهمیدن و بااینحال قضاوت کردند اشخاص، دلیل اصلی این هست که گر بشریت ابرویی داشت، برباد رفت!




فراخوان همبستگي با مردم مهاباد


پنجشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۴

جنایتکاران بخیال خود مبارز دوباره خدمت بزرگی کردند

با سلام ....

آریو سراجی را آزاد کنید

آریو سراجی که بخاطر اعتراض به برخوردهای سرکوبگرانه رژیم با خود و سایر مبارزان در ایران بارها اعتراض مستقیم و آشکار کرده بود (تحصن، اعتصاب غذا، بستن خود با زنجیر به میله‌های دفتر سازمان ملل در تهران و ...) و زندانی و محکوم شده بود و با اینکه با پرداخت وثیقه بقول آرش "نسیه آزاد شده بود" دو هفته پیش توسط ماموران رژیم بازداشت و یا حتی به روایتی ربوده شد!!!

بنام آزادی بیان، بخاطر مجاز و مبرم بودن آزادی اندیشه، آزادش کنید!!!




جنایتکران در خیال پوچ خود مبارز، دوباره خدمت بزرگی به قشر حاکمی جهانی (سرمایه‌سالارن) کردند:

بعد از اینکه با کمک دوربین‌های عمومی تروریست‌ها شناسایی شدند، بحث اینکه به بهانه خطر ترور در مکانات و محلات عمومی دوربین کار گزاشته شود دوباره اوج گرفت و کلی بیشتر طرفدار پیدا کرد.
انسان چقدر راحت و با کمال میل حاظر هست که گول بخورد تا بخیال مبارزه بزرگترین خدمتگزارشان باشد.
ما هم که هرروز خود را فریب میدهیم تا در ثروتمندتر و قدرتمندتر کردن قشر کوچکی سهیم باشیم و تازه خودرا بیگناه بشماریم.
با کمک بناهای ساختگی فکری مانند ادیان و کشور و ... مرزهای میسازیم و در جدا کردن همدیگر ز خود با حکام مزدور سرمایه‌سالاران یاری می‌کنیم، ضعیفتر ز خود را مسبب مسیبت‌ها می‌شماریم تا زورمندان زرپرست به بهانه و با کمک ترسهای خودپرورده، زنجیر بندگی را مستحکمتر کنند.
روزبروز قوی‌تر می‌شوند و زنجیر بند محکم‌تر و طولانی‌تر می‌شود و در حالی‌که ما روزبروز از همدیگر جداتر می‌شویم و نه فقط مرزهای ساخته آنان را قبول می‌کنیم بلکه در ساختن مرزها و دیوارهای جدید و بازسازی و تحکم مرزها و دیوارهای قدیمی هم میکوشیم. درحالی‌که آنان با کمک زور و زر جنبش‌های بین‌المللی را درهم کوفتن و از هرگونه اتحاد و اتحادیه جلوگیری کردند و ما هم بخاطر و بیاوری خودفریبی خود و حاظر نبودن به هم فروریختن مرزهای و دیوارهای پوچ فکری درین سرکوب و جدایی شریک بودیم، کنون آنان بنام فریبدهنده "جهانی کردن" (globalization) خود متحد شده و با قدرتی بیشتر به خوردن خون و عرق و محاصل زحماتمان ادامه میدهند. و ما بیگناهان هم با کمال میل گول میخوریم و بزرگترین یاور به در بند کشیدن خودمان هستیم و عده‌ای هم با حماقت تمام و بنام مبارزه با تمامی اعمال خود بزرگترین خدمتگزارشان هستند و بازهم ما بیگناهان ز ترس از یکمشت احمق تعلیم و تربیت شده دستپروردگان سرمایه‌سالارن نشسته در دول‌های به اصتلاح دمکرات، بازهم گول خواهیم خورد و خواهیم گزاشت بزرگترین و خطرناکترین و فجیه‌ترین تروریستان قوانین و فنونی برای کنترل و زیرنظر گرفتن تام ما برای سرکوب بهتر و سریعتر با چهرهء هرچه نامرئی‌تر بکار بگزارند و ببرند.

تا کی خواهیم گزاشت و ساکت خواهیم نشست تا همنوعمان بخاطر سیاستِ سالاری و بدست یک مشت جنایتکار و با اسلحه‌های سودآور برای سرمایه‌سالارن و ساخته خودمان بقتل برسند تا به بهانه حفاظت جانمان زنجیر بندگی خودمان مستحکمتر کنند. امیدوارم دیر نشود تا آنقدر ثروتمند و قدرتمند شوند که دیگر نتوان جلویشان ایستاد.



Image hosted by Photobucket.com

عکسهای جدید در آلبوم ابر و آلبوم برلین 2005

چهارشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۴

بخور بخور که چقدر خوب میخوری

با سلام ...

طلبنامه

آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی!
محکوم کردن قضاتی که بجای روای عدالت در سرکوب و بیعدالتی شریک هستند، بخصوص قاضی مرتضوی!
آزادی فوری ناصر زرافشان، اکبر گنجی!!!
حذف مقامات و شوراها و ادارات قدرتمند و مطلق، بخصوص ولایت فقیه، شورای نگهبان و مصلحت نظام!
تقسیم قدرت و ثروت (هرچه بیشتر، بهتر)





بخور بخور!!!

در جوامع سیاست و قدرت و ثروت امروزی که بخور بخور هست و هرکی بیشتر و بهتر* بخورد، رطبه و احترامش بالاتر می‌رود و لزوم وجود و مقامش به جوامع بهتر فروخته می‌شود، حال حدس بزنید درینگونه جوامع اکثریت چه می‌خورد تا بعنوان خوب و مفید برای این جوامع به خودش و دیگران معرفی شود؟؟ و اگر حاظر بخوردن نباشد، که اکثریت حاظر هست، حداقل یک کتک جانانه باید بخورد - از شرق تا غرب و از شمال به جنوب درین کره کوچک و دورافتاده که بخیال مردمانشان مرکز جهان هست، همینطوری هست: یا مال و جان و افکار مردم میخوری تا بقدرت و ثروت بیشتر برسی تا مقام و احترام داشته باشی یا باید ... بخوری تا مفید و خوب برای جامعه باشی وگرنه حداقلش باید چوب و کتک بخوری.
خلاصه بخور بخور هست و همه میخورند، اما اکثریت چه میخورد و انهم با کمال میل میخورد!؟

* درینجا بهتر به معنی این هست که چگونه از حلقوم دیگران بیرون بکشد و به حلقوم خود بیندازد، بدون اینکه صدای طرفیان را دربیاورد




از انتخابات مجلس دانشجویان دانشگاه فنی برلین
گروه وابسته به حزب محافظه‌کار مسیح دمکرات آلمان، گروهکانی با پیشوند "مستقل" و "آلترناتیو" درست کرده و به میدان فرستاده تا اکثریت مجلسی را بدست آورده. جالب اینجاست که پلاکارت همه این گروهان یک شکل و یک محتوی دارند و همه نشان سیاست قدیمی گروه وابسته به حزب مسیح دمکرات هست:
دست دانشجویان را از سیاست کوتاه کردن، جلوگیری از هرگونه دخالت دانشجویان در اعتراضات و اعتصابات. درهم شکستن استقلال دانشجویی و تبدیل نمایندگان دانشجویان به یک گروه بیخاصیت اجرایی و فرمانبردار.

سه‌شنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۴

شاهرودی، بهزاد نبوی و مصطفی معین میفرمایند

با سلام ...

تومار حمايت از خواسته‌های زندانيان اعتصابی




بشنوید، بخوانید و خود را فریب ندهید:

آيت‌الله سيد "محمود هاشمي شاهرودي" :" ملت بزرگ ايران در انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري ، تجديد ميثاق و پيمان مجدد خود با جمهوري اسلامي را به جهانيان به نمايش خواهند گذاشت."

امیدوارم که یکصدا و بلند "نخیر" فریاد بزنیم!!!


نبوي : "مشكل ما قانون اساسي نيست، قانون شكنان را بايد سر جايشان نشاند"
بهزاد نبوي روز سه شنبه در جمع هواداران " مصطفي معين " :" قبل‌از پيروزي انقلاب اسلامي هم قانون بسيار مترقي داشتيم، اما از زمان حاكميت رضاخان و بعد ازآن در دوران پسرش قانون اساسي به بايگاني سپرده شد و هيات حاكمه آن زمان هر آنچه خواستند بر سر اين ملت آوردند."

انگار نه انگار که این قوانین بر پاییه و قدرت شاه و ولیه فقیه بودند که این مجازیت را به آنها میدادند و میدهند، که مخالفین "قدرت فاسد" را سر جایشان بنشانند!!!


مصطفي معين يكي از نامزدهاي رياست جمهوري ايران در گفت و گو با شماره اين هفته مجله آلماني فوكوس گفت: ما هم‌اكنون در نيمه راه دمكراسي هستيم.

قربون این شکلات بروید و فدایش شوید، که آری گفتن به یکی از منتخبین شورای نگهبان برای مقامی بی‌خاصیت را نیمه راه مینامد که از گفته های بعدی معلوم میشود وقتی این مقام هم قدرتی گرفت، راه تمام میشود و نه اینکه بتوانیم واقعا انتخاب کنیم!!!
دمکراتی بر فرض معین: آری گفتن به یکی از منتخبین شورای نگهبان برای مقامی قدرتمند!

معين در پاسخ به اينكه آيا بايد قانون اساسي ايران مجدد نوشته شود، افزود: مشكل قانون اساسي نيست بلكه قوه مجريه نتوانسته از امكاناتي كه قانون اساسي به آن اعطاء كرده‌است به طور صحيح استفاده نمايد.

اين نامزد رييس جمهوري ايران درعين حال تصريح كرد: در صورتي كه قوه مجريه ازاين امكانات به طور صحيح استفاده كند ايران مي‌تواند به يك كشور دمكراتيك تبديل شود.

معين درپايان خود را مهمترين همتاي خاتمي خواند و گفت: من به راه خاتمي ادامه خواهم داد.

خیلی خب، فرض میگیریم که قانون اساسی امکانات (؟؟؟؟؟) دارد که نتوانستند - یعنی بیعرضه بودند - از آن استفاده کنند، اما پس چرا میگوید به راه خاتمی، که همان توان نداشتن استفاده از قانون اساسی (؟؟؟) باشد، ادامه میدهم!؟؟ یعنی شما هم نمیخواهید ازین امکانات مدروک استفاده کنید؟؟؟

در ضمن توضیحی برای خنده ز سادگی بشر: منو بگو که همش توصیه میکنم حرف ایشان (منظور همگانی و نه فقط آقای معین هست) باور نکنید و بعد خودم هی از بالا به پایین و از پایین به بالا و راست به چپ و حتی از چپ به راست (نمیدانید چقدر سخت هست فارسی را از چپ به راست خوندن) قانون اساسی را هی خوندم بدنبال این امکانات مدروج، اما درین قانون که خواست و پذیرش مردم در آن حذف و ولایت مطلقه شده، چیزی نیافتم که خواست ریاست جمهوری و مردم را بدون رای آری ولایت فقیه که حتی دیگر برای ولایتش هم به خواست و پزیرش اکثریت نیاز ندارد، ممکن کند!!!

منبع: خبرگزاری قم‌حوری اسلامی

شنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۴

من در "رای‌آری‌گیری" شرکت نمیکنم

با سلام ...

من در "رای‌آری‌گیری" شرکت نکرده و نمیکنم!!! قسمت دوم


"بچه‌ها خیلی پیش از اینکه در مقابل اصول ایمانی وابسته به جامعه قرار گیرند، تناقضات را تشخیص می‌دهند. البته اگر ایشان این تناقضات را از اصول ایمانی (باوری) که دیرتر پذیرفته می‌شوند، مهمتر ندانند، احتمالا مغزشان آسیب می‌بیند. اگر مغز اول مجبور شود تناقضات را قبول کند، به آنان توجه نکند و چشمش را در مقابلشان ببندد، خیلی سریع به آش‌نظری تبدیل می‌شود."
fred hoyle


یک توضیح. من این مسائل را از سخنان یک دوستی ناآشنا کش رفتم اما چونکه عمومی هست و جواب همگانی اسمی ازش نمیبرم که سوء تفاهم نشود.


درسته که خیلی ها برای مخالفت با حکومت رای نمی دهند ولی به این معنی نیست که هرکسی هم که رای می دهه طرفدار حکومته!

درسته اما وقتی طرفدار نباشی و ندانسته و نخواسته ازش حمایت کنی و پایه قدرتش ثبات ببخشی، چه هستی؟؟؟



خیلی ها با حکومت فعلی موافق نیستند ولی هر کدوم برای خودشون روش خاصی رو دنبال می کنند. بعضی ها مثل نهضت آزادی توی هر دوره ای کاندید می شند و همیشه هم رد صلاحیت می شند ولی کوتاه نمی آند بعضی ها هم مثل حزب کمونیست کارگری تو کنفرانس ها بلوا و آشوب راه می اندازند که نتیجه اش این می شه که بهانه می افته دست کسانی مثل سعید مرتضوی تا گنجی رو ۵-۶ سال زندانی کنند!! پس به نظر من لازمه که یک کمی هم به نتیجه کار فکر کرد.


با همه احترامی که برای دوستان عضو و طرفداران نهضت‌آزادی قایل هستم، اما نتیجه روش آنان را ۲۶ سال هست که داریم مشاهده می‌کنیم. پس حرف خودتان را گوش کنید و به نتیجه کار هم فکر کنید. نتیجه اعمالی که به بهانه مخالفت انجام می‌دهیم و بجز محافظه کاری نتیجه دیگری حاصلمان نشد!


توی دوره های قبلی هم چندین بار مردم سعی کردند که انتخابات رو بایکوت کنند ولی آیا نتیجه ای داد؟ مگه انتخابات شورا ها نبود که رای ندادن مردم باعث بالا آمدن دارودسته آبادگران شد و اونها هم پای افرادی مثل احمدی نژاد رو باز کردند؟ مگه رای ندادن مردم باعث نشد که مجلسی روی کار بیاد که قانون مطبوعات رو بوجود بیاره که ناقض اولین اصول آزادی بیانه؟

بایکوت فقط آنوقت ثمربخش هست که بیش از ۷۰ درصد شرکت کنند. انتخابات شوراها دید جهانی نداشت و اصلا خبری ازش پخش نشد. و در مورد مجلس ۷ آیا واقعا خود آنچه می گ.یید باور دارید؟؟؟ مگر قبل از آن آزادی بیان وجود داشت و تازه با سرکار آمدن مجلس هفتم، آزادی بیان لغو شد!!؟؟ عجب. خیلی وقت بود در یک جمله اینقدر فحش و بی‌احترامی پنهان نشنیده بودم.

در ضمن اگر همین تحریمات نبود این کاندیدها حتی دلیلی برای اصلاح کردن حرفهایشان، که با دقت گوش بدید همه حرفهایشان را اصلاح کردند، نمیدیدند چه برسد که اینکه عملشان اصلاح کنند.


اصولا کم شدن مشارکت مردم تا بحال کجا تونسته حکام جمهوری اسلامی رو متنبه کنه؟ یک سری به سایت وزارت کشور بزن ببین چطور با افتخار آمار رای گیری های دوره های قبلی رو دادند از جمله دوره ششم که رفسنجانی فقط با ۱۰ملیون وخورده ای رای از ۳۳ ملیون رای ای که می تونست به صندوق ریخته بشه برنده شد. الان هم سور و مور و گنده آمده که شربت تلخ شهاد... ببخشید ریاست جمهوری رو بخوره!

اصولا کی مردم دم از مشارکت زدند؟؟؟ انتخاب شوراهای محلی در کل جهان، شرکتت کننده کم دارد بخاطر اینکه این شوراها قدرتی ندارند و فقط مامور اجرا هستند و هیچ فرقی نمی‌کند که کی حقوق بگیرد تا اجرا کند که اجرا باید بکنند. و وقتی به امار افتخار می کنند، وقتی می‌گویند فلان درصد باز هم به ما آری گفتند و .... پس بازهم برویم به افتخاراتشان افزایش دهیم و بعد بگوییم ما مخالف هستیم و بخیال خودمان مقصر نیستیم!
کم شدن مشارکت، یعنی رفتن پای صندوق و آری گفتن به قوانینی که مشارکت و مداخله مردم را منع میکند باعث میشود که راه اصلاحات و تغییر بسته شود.


از اون طرف اگه مردم حداقل یک کاندیدایی داشته باشند که بتونه حتی قسمتی از مخالفت های مردم رو در مراحل بالای حکومت انتقال بده خودش یک پیشرفته. درسته که خیلی ها می گند آمدن خاتمی هیج سودی برای مردم نداشته ولی فراموش نکن اگه خاتمی نیود هیچ وقت ماجراهایی مثل کشته شدن فروهر ها - ماجرای اتوبوس ارمنستان - قتل خانم کاظمی و ... حتی برملا نمی شد چه برسه به اینکه دادخواهی بشه

هه!!! بله!؟ چی شد؟؟؟ نمیدانم و نمیخواهم قضاوت کنم که آیا احساسات باعث شده که دروغ به این بزرگی بگویید یا حتی باورش کنید یا اینکه دلایل دیگری دارد که چنین سخن فرمودید!!!؟ کی قتل‌وعام‌هایشان مخفی کردند که ایندفعه می‌خواستند و می توانستند!؟ و کدام دادخواهی!!؟؟ نکند دادگاهی و محکوم کردن وکیل مقتولین ناصر زرافشان را می‌گویید!! عجب حرف‌ها، بیاد حرف‌های اروپایی‌های زود و خوش‌باور منو انداخت که دو روز بعد از قتل فروهرها به من می‌گویند که حالا خاتمی رییس‌جمهور هست، ایران کشور مردمی و خوب و امنی شده و دیگر جنایات و خفقان حکومتی وجود ندارد!!!


تلاش تو و دیگر دوستان برای بایکوت انتخابات چیزی از آرای جناح راست کم نمی کنه ( چون طرفدارای احمدی نژاد و قالیباف و لاریجانی و رفسنجانی و رضایی و احتمالا کروبی ) به حرف من و تو گوش نمی کنند. تنها نتیجه حرف شما اینه که تعدادی از طرفدارای معین رو خونه نشین کنید و رای اون رو کمتر کنید! نتیجه نهایی رو خودت بهتر می دونی => ریاست جمهوریتون مبارک آقای احمدی نژاد! ( شایدم .... )

انگار رای‌های ما اندکی از قدرت جناح راست کم می‌کند. هردفعه آرا را (همانطور که گفتید بهش افتخار می‌کنند) بعنوان آری به سیاست خود به تما جهان فروختند و به معاملات خود ادامه دادند و بنام آرای آری مردم از مزایایی که غرب در اختیارشان گذاشت استفاده کردند و قوی‌تر و قدرتمندتر و ثروتمندتر شدند و سخت تر میشود روی انان فشار آورد تا تن به اصلاحات و تغییر دهند. اگر قانون اساسی که بهش می خواهید اری بگویید، خوانده بودید و می‌خواندید، متوجه می‌شدید (البته اگر می‌خواستید و بخواهید) که هیچ فرقی نمیکند کی انتخاب شود، که منتخبین از قبل باید وضعیت را قبول کنند و فقط و فقط برای حفظ ظاهر به میدان می‌ایند.


من و تو خارج نشستیم و ترسی از بگیر و ببند و زندان و ... نداریم ولی فارغ از این مسیله آیا به نظر تو بهتر نیست که به جای این همه بحث روی رای دادن و یا ندادن نیرو هامون رو صرف اصلاح قانونی بکنیم که مردم رو از داشتن یک انتخابات آزاد محروم می کنه؟!

جالب، خیلی جالب، پس که اینطور:" لازمه که یک کمی هم به نتیجه کار فکر کرد." نفهمیدم با قبول (شرکت) انتخابات نمایشی و فرمایش و غیرآزاد، و آری گفتن (با شرکت) به قانون که خواست مردم را شمرده نمی گیرد، میخواهیم قانون اصلاح کنیم. از کی تابحال با قبول و تسلیم و همکاری و آری گفتن به عدم مداخله خودمان میتوانیم قوانین اصلاح کنیم. تا وقتی که قبول و همکاری تنها اصلاحاتی که خواهد شد، اصلاحات مانند ۱۳۶۸ و بدتر از آن خواهد بود. مگر بدون فشار هم می‌شود اصلاحات کرد؟؟؟


یک نکته ای که به نظر من ارزش داره جداگونه برسی بشه نتایجیه که انتخابات ایران روی روابط کشور های خارجی با ایران می گذاره. همین امروز دیدم که بی بی سی لابلای یکی از مطالب اش از ۳ تا جزیره تنب بزرگ و کوچک و ابو موسی به عنوان اشغال شده یاد کرده بود. ( لینک اش رو تو وبلاگ گذاشته ام ) خودت می دونی که این نمی تونه سرآغاز راه خوبی باشه.

شرکت در انتخابات به حکومت مشروعیت می دهد، این مشروعیت باعث می‌شود که دول‌های دیگر مزایا بدهند و مزایا بخواهند. اگر دقت کنیم به پروژه‌های توریستی امیرنشانان خلیج فارس و عربستان سعودی نگاهی باد دقت بیندازیم (جزیره نخل مانند و جزیره مانند کره زمین که تا ۱۰ کیلومتر داخل خلیج فارس ساخته خواهد شد) می‌بینیم با اینهمه سرمایه‌گزاری، نمی‌توانند بگزارند حکومتی مانند حکومت کنونی ایران قدرتی در خلیج فارس داشته باشد، یعنی این نقشه (کم کردن نفوذ ایران در خلیج فارس) به وجود حکومت کنونی ایران ربط دارد و تا وقتی که بهش رای دهیم و همینطور بماند، انان نقشه را اجرا خواهند کرد. در ضمن تا وقتی این حکومت بماند، خطرهای بیشتر برای ایران خواهد داشت. حالا ما باید و حاظر باشیم کاری بکنیم یا اینکه مثل تمامی تاریخ ایران هزارمین‌باره سرنوشت ما را دیگران بدست خواهد گرفت و ما با شرکت درینگونه انتخابات آمادگی و خصلت خود که حاظریم و می‌خواهیم دیگران سرنوشت ما را تایین کنند، نشان می‌دهیم!!!!!





اسدالله در وبلاگش سوال کرد:
آیا در انتخابات شرکت می‌کنید؟

و جوابها داده شد که طبق معمول تناقضات را نادیده گرفتند، اما اینیکی دیگر پرخاشی بود به شعور و فهم که با عرض معذرت جواب همچو بایستی میدادم:

با تمسخر: آخ من الاغ و احمق ببین که میخواهم تحریم کنم منو خر بگو که خیال میکردم گزینه بین متجاوز و شخصی که قول میدهد وقتی رییس جمهور شد، هنگام تجاوز، میخواهد متجاوز را مجبور کند که از کاپوت استفاده کند .. عجب خری هستم نگو بایستی مابین روغن کرچک و شکلات انتخاب کنیم. پس من روغن کرچک را انتخاب میکنم و به محسن رضایی رای میدهم که قول داده وقتی رییس جمهور شد با خودش و امثال خودش بشدت برخورد کنند و تبعیضگران، ناعادلان و چپاولگران دولتی را بشدت مجازات کند....

جدی: واقعا چقدر آدم باید بی حیا باشد که اینها را با روغن کرچک و شکلات مقایسه کند و بعد اصرار هم داشته باشد که طرفدار نیست و چونکه مطمئن هستم طرفدار نیست، چقدر ساده و حاظر به خودفریبی و ایچنین حال چه خواسته و چه نخواسته بزرگترین همکار و همیار سرکوبگران و چپاولگران. من خجالت میکشم مامورین دولهای غربی را با روغن کرچک و شکلات تشبیح کنم، بعد ببینید فقط چه راحت خودمان را گول میزنیم و فریب میدهیم که دیگر حکومت را به زحمت نیاندازیم که برای فریب ما کوشش کنند.... این منطق و طرز فکر را میبینند، مثلم هست که نیازی به اصلاحات نمیبینند و یکی از دیگری قشنگتر و عادلانه تر و ضدتبعیض تر حرف میزند و نیازی به عمل نمیبیند .. میدانند خودمان داوطلبانه حاظریم سر خودمان کلاه بگزاریم و خود را به ارزانترین قیمت بفروشیم ... من از هرگونه همکاری برای ثبات پایه این جوامع سرپیچی میکنم ... هرگونه همکاری، حتی اگر بقول دوستان آلمانی "تو در گوشت خودت میبری!" میگویم من حاظرم گوشت خودم ببرم تا مجبور نشوم گوشت تو را ببرم!!!

سه‌شنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۸۴

حمایت از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی










با سلام ...

استفاده نادرست از واژه‌های "انتخابات"، "شرکت کردن و نکردن" باعث خلل در اصل مفهوم این عمل می‌شود که رای ندادن نشان دادن خواست این هست که می‌خواهیم مداخله کنیم!!!

واژه انتخابات خودمان را گول میزند، چونکه انتخابی در میان نیست و فقط آری گفتن هست، و شعار تحیرم یا عدم شرکت در "انتخابات" هم خیالان را به کجراهه میبرد که نمی‌خواهیم در سرنوشت خود مشارکت کنیم، درحالی که همه ما خواهان مشارکت و مداخله در سرنوشت خود هستیم. اما در اصل این انتخابات نمایشی و فرمایشی دو گزینه برای انتخاب کردن دارد و آنهم "آری" گفتن با رفتن پای صندوقات قدرت هست و "نه" گفتن با نرفتن پای صندوق "آری به قانون اساسی" هست. متاسفانه بیشتر ازین دو گزینه در اینگونه "انتخابات" نیست: "نه" و "آری". پس بدانیم که همه ما مشارکت خواهیم کرد و با نرفتن پای صندوق قدرت، "نه" خواهیم گفت!!!
رای دادن به معنی آری گفتن به قانون اساسی (حال هرچقدر دوستان خیال کنند که فقط با رای دادن میتوانند انتخاب کنند، فقط خود را گول زده‌اند و در اینجا هم حال خواسته یا نخواسته در عوام‌فریبی با قدرتمندان همکار شدند ) و رای ندادن به معنی نه گفتن به قانونی که از تو فقط آری و تسلیم و تعظیم میخواهد. پس دقت کنیم و اصل ماجرا نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که مشارکت آنانی که پای صندوق‌های قدرت می‌روند و رای آری در صندوق‌ها میریزند، فقط این چند دقیقه هست، چونکه خود با آری گفتن به قانونی که خواست و مشارکت آنان در تایین و نقشه‌ریزی برای آینده و سرنوشتشان را منع میکند، نشاندهنده قبول وضعیتی هست که مشارکت و مداخله انان را رد می‌کند. در حالی که با نرفتن پای صندوق‌های قدرت نشان می‌دهیم که خواستدار مشارکت دائمی در ساختار آینده و سرنوشت خود هستیم.

خلاصه واژه‌های شرکت کردن و نکردن در اینگونه انتخابات فرمایشی و نمایشی ("رای‌آری‌گیری")نادرست می‌باشند و گمراه کننده هستند. واژه‌های صحیح "رای دادن" و "رای ندادن" هست که همه شرکت میکنند)، اما مفهوم رای دادن (بقول دوستان شرکت کردن) و رای ندادن (بخیال نادرست شرکت نکردن) را باید بدانیم تا از حق خود استفاده درست کنیم!!!!
رای دادن: آری گفتن به قانون اساسی که مشارکت و مداخله تو را منع میکند.
رای ندادن: نشان دادن خواستت که می‌خواهی در تصمیمگیری برای آینده و سرنوشت خودت شرکت و مداخله کنی!