ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریم با این همه مستی ز تو هُشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بـده کـدام خونخوار تریم!؟
خیام

پنجشنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۸۵

مصرف برق و دمکراسی غربی، نمونه برای آینده ما یا دلیل موجودیت نظام امروزی؟

از خود بپرسیم: کشورها و سیاست غربی، اعم از مشروطه سلطنتی و جمهوری، نمونه خوب همانطور که مثال زده می‌شود یا یکی از دلایل موجودیت دیکتاتوری‌ها (اعم از نیمه و شبهه دمکراسی و دیکتاتوری اقلیت)در بقیه نقاط؟؟؟؟

دمکراسی غربی که دیکتاتوری اکثریت با قبول و تحمل کم و بیش اقلیت‌ها هست، هیچ شکی نیست که خیلی خیلی بهتر از دیکتاتوری‌های تام مانند قم‌حوری می‌باشد و جای بحث ندارد، البته و بخصوص وقتی در آنجا زندگی کنی. و گام‌ها نزدیکتر به آزادی و توان استقلال (نسبی) هستند که فعلا متاسفانه دارند قدم به عقب می‌گذارند و البته و حتی با رضایت اکثریتی نسبی تا مطلق با استفاده از فریب، زور و خرید مردم. با گذاشتن نام "اصلاحات" روی تخریب اصلاحات برای عدالت اجتماعی و لزوم شمردن آن با تعریف جدید رسیدن عدالت اجتماعی: بجای آزادی فردی و تقسیم قدرت و سرمایه، آزادی سرمایه و اجبارات فردی و سرازیر کردن یکطرفه سرمایه بطرف سرمایه‌داران.

اما حالا فرض بگیریم قرار باشد همه ملل و کشورها با رفاه ظاهری، که استفاده از ثروتهای معنوی و مادی، مصرف زیاد مواد اولیه (از لازم تا لوکس) و انرژی می‌باشد، زندگی کنند. دارای آزادی نسبی غربی، که اجازه می‌دهد تجمع، تفکر کنی و متحد شویم تا حقوق و مزایای بهتری بگیریم، باشند. ثروت مالی بیشتر شود و توان مصرف افزون یابد.

آیا این کره آبی مان توان آنرا دارد؟ مسلما ندارد، همین مصرف امروزی خارج از توانایی درازمدت آب و خاک و هوا و جانداران این کره می‌باشد.

اما چونکه کشورهای غربی (بخصوص ایالات متحده) حاضر به تقلیل مصرف خود نمی‌باشند، پس نیاز به اقلیتی در کشورهای دیگر می‌باشد که با در گریبان گرفتن مردم خود از توانایی بیشتر اکثریت جلوگیری کنند تا مصرف‌کنندگان غرب آهسته نشسته و به کار و مصرف خود ادامه دهند، که تاریخ نشان داده اگر راضی نباشند چه بلایی سر اربابان خود می‌آورند. یعنی "شما" باید آنجا گرفتار چنگ خونین باشید تا "ما" اینجا مگاوات‌ها برق، گالون‌ها بنزین، تن‌ها اغذیه و کروار کروار اسباب (از پارچه تا کاغذ) مصرف کنیم.

حال آماری از سال ‌۲۰۰۱ ميلادی:
ایالات متحده ۲۵٪ برق تولید شده در جهان را مصرف کرد. چین ۱۰٪ و ژاپن ۶،۷٪. ایران ۰،۸٪.
مصرف سرانه سالانه برق در ایالات متحده ۱۲۰۰۰ کیلووات در ساعت می‌باشد. آلمان ۶۰۰۰ ، نروژ ۲۵۰۰۰ سوئد و فنلاند ۱۵۰۰۰ کیلووات در ساعت.



آلبوم برلین 2006





طلبنامه
لغو مجازاتی که با زیرپاگذاشتن حق آزادی اندیشه و بیان، ابلاغ شدند!
آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی!
محکوم کردن قضاتی که بجای روای عدالت در سرکوب و بیعدالتی شریک هستند!
حذف مقامات و شوراها و ادارات قدرتمند و مطلق، بخصوص ولایت فقیه، شورای نگهبان و مصلحت نظام!
تقسیم قدرت و ثروت (هرچه بیشتر، بهتر)

سه‌شنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۵

دسيسه مرکز تجارات جهانی قسمت بيست و نهم

آتش‌نشانی کجا بود؟

"وقتی از خارج تهدید شویم، توانا هستیم، اما اگر از داخل بیاید، آنقدر توانایی نداریم." چنین گفت ژنرال مایرز (General Richard B. Myers) بتاریخ ۱۳ سپتامبر ۲۰۰۱ در مقابل مجلس سنای آمریکا، در استماعی برای گرفتن والاترین مقام ارتشی آمریکا (Joint Chief of Staff).

خاهد اسرائیل (Jahed Israel) که در صفحه خود "البسه امپراتور (۱)" معماهای یازده سپتامبر را درج کرده او را با رئیس آتش‌نشانی شهر بافالو در نزدیکی مرز کانادا مقایسه می کند که هنگام آتش‌سوزی همزمان چهار مدرسه چنین بگوید:"ما در مبارزه با آتش‌افروزان ساکن بافالو توانایی عالی داریم، اما کی فکر می‌کرد که آنها از کانادا بیایند؟"

یک آتش‌افروز شبانه به بافالو در ایالت نیویورک می‌آید و با گیرانهء جدیدی چهار مدرسه را به آتش می‌کشد، ساکنین نزدیک دو مدرسه اول فوری آتش‌نشانی را خبر می‌کنند، همسایه مدرسه سوم وقتی دود را می‌بیند خبر می‌دهد و روبروی مدرسه چهارم یک اتش نشانی موجود می‌باشد. اما هیچ ماشین آتش‌نشانی قبل از سوختن ساختمان‌ها به مدارس نمی‌رسد. اگر رئیس آتش‌نشانی دلیل تاخیر را عاملین خارجی بنامد، مسخره خواهد شد.

مردم خواهند گفت: "وقتی خبر رسید، از کجا می‌دانستند که آتش‌زنان کانادایی بودند. و اگر هم می‌دانستند چرا طبق معمول عمل نکردند. چرا اصلا خبری ازشان نبود و نیامدند تا آتش را خاموش کنند؟ همین هم شامل فاجعه یازده سپتامبر می‌شود (۲)

محافظین منطقه حساس فضایی آمریکا، ناحیه ممنوع پرواز بالای محله دولتی، در ۱۵ کیلومتری پنتاگون (وزارت "دفاع" آمریکا)، تقریبا مقابلش، در پایگاه هوایی اندروز (Andrews Air Base) قرار دارند: جت‌های ارتشی که همیشه در حال آماده‌باش (in highest state of combat readiness) می‌باشند تا هواپیماهایی که مسیر خود تغییر داده را اسکورت کنند، بر خلبان ناخلف فشار بیاورند و آنان را مجبور کنند تا فرود کنند یا از هواپیمای رییس‌جمهور (Air Force One) مراقبت کنند.

محافظین هوا برای اینگونه عملیات عادات جاری و آموزش بخصوص دارند. حال یازدهم سپتامبر کجا بودند؟ آیا هر هواپیمایی بغیر از "American Airlines"-Flight 77 می‌توانست با خیال راحت یک دور بزند تا پنتاگون را هدف قرار دهد؟ هواپیماهای شکاری پرواز نکردند بخاطر اینکه هواپیماهای تهدید کنند "داخلی" یا بهتر بگویم "خودی" بودند؟؟؟

بغیر از مسئله که مجرمین و محرکین فاجعه چه کسانی هستند، باید پرسید مراقبین فضایی کجا بودند!؟ چرا پرواز ۷۷ نیم ساعت مسیر خود را عوض کرد و بدون مزاحمت در پنتاگون سقوط کرد؟ بزرگترین معما این هست که جعبه سیاهی که برای اینگونه سقوط ساخته شده تا خراب نشود، خوانا نبود؟ درحالیکه پاسپورت یکی از هواپیماربایان کاملا سالم در فاصله دو بلوک از برج‌های دوقولو پیدا شد!!؟ یک پاسپورت کاغذی کاملا سالم بعد از یک افنجار پرتاب می‌شود اما یک جعبه سیاه "خراب‌نشدنی" در یک وضعیت صددرصد معمولی طاقت آتش ندارد!!!؟ نکته جالب تر این هست که هر هواپیما دوتا جعبه سیاه دارد که اگر یکی سالم نماند دیگری سالم بماند. و هردو ...؟؟؟

با اینکه دیک چنی، معاون رییس‌جمهور، در پاسخ به سوال چرا جت‌های شکاری پرواز نکردند، پاسخ نیمه مربوط داد که بدلایلی (۳) نمی‌توانستند هواپیماهای ربوده شده را هدف قرار دهند و رسانه‌ها این پاسخ را قبول کردند، این مقایسه ساده با "آتش‌نشانی" افتضاح را آشکار می‌کند: جریان این نیست که چرا "خاموش" نکردند، بلکه چرا اینقدر صبر کردند تا برای "خاموش" کردند دیگر دیر شده بود!؟


(۱) Emperors Clothes
(۲) http://emperors-clothes.com/indict/faq1.htm
(۳) http://emperors-clothes.com/indict/indict-2.htm


مبنی بر مقالات ماتياس بروکرز

پس نوشت: منظور من از این مقالات ثبات بیگناهی بن لادن و یارانش نیست، که در مقصر بودنشان هیچ شکی نیست. بلکه منظور این هست که اصحاب قدرت ایالات متحده و سرمایه سالارانش هم اگر دست نداشتند خبر داشتند که هیچ، بلکه خواستدار و یا حتی پشت پرده برنامه ریز هم بودند.

پنجشنبه، فروردین ۰۳، ۱۳۸۵

دسيسه مرکز تجارات جهانی قسمت بيست و هشتم

هارددیسک دفاتر برج‌ها سالم می‌مانند، اما جعبه سیاه هواپیما نابود می‌شود!!!؟

بغیر از سفته‌بازی با put-option (۱) سهام شرکت‌های هواپیمایی (مراجعه شود به قسمت‌های ۱۶ و ۱۷)، که در دژهای راهزنان اشرافی سیستم بانکی پیگیری قابل ملاحظه‌ای نشد تا چه برسد به جمع‌اوری مدارک در این طرف، یک نکتهء دیگر هم نشان می‌دهد که از قبل دانستن این ترور مورد استفاده بیشتر و بزرگ‌تر سفته‌بازان قرار گرفت.

اواخر دسامبر ۲۰۰۱ یک شرگت آلمانی، کنوار (convar ۲) متخصص نجات اطلاعات ضبط شده در حافظه کامپیوتر، ماموریت گرفت یک سوءظن را تحکیم (یا پراکنده) کند، سوءظنی که امکان دارد تمامی دیگر نکات سفته‌بازی مربوط به فاجعه را ناچیز کند. در شرکت‌هایی که در مرکز تجارت جهانی دفتر دارند ساعاتی قبل و هنگام فاجعه غیر از معمول معاملات زیادی با کارت اعتباری ثبت شد که حجمی بیش از یک صبح سه‌شنبه معمولی داشت. صحبت از انتقال (غیرقانونی) بیش از ۱۰۰ میلیون دلار، که احتمالا ۹ سپتامبر توسط کامپیتورهای مستقر در مرکز تجارت جهانی، هست. کنوار ماموریت داشت که در سخت‌افزار کامپیوترهای یافت شده (باقی‌مانده) مرکز تجارت جهانی بدنبال اطلاعات بگردد و رد اشخاصی که احتمالا امیدوار بودند ردهای دادوستد خود بخاطر نابودی حافظه مرکزی پاک شود، بیابند.

رئیس کنوار peter henschel گفت »مسلما ممکن هست که دلایل قانونی برای حجم زیاد و غیرمعمولی دادوستد وجود دارد. ممکن هست معلوم شود که آمریکایی‌ها سه‌شنبه صبح دیوانهء خرید بودند، اما تابحال یکعالمه معاملات نامعلوم هستند.« شرکت اعلام کرد که ۳۲ کامپیوتر با ۴۰ گیگابایت اطلاعات دریافت کرد. در مقابل رویترز با شگفت (۳) اعلام کردند »خیلی از هارددیسک‌ها چنان صیح و سالم بودند که همه اطلاعات موجود قابل خواندن بودند.« با اینکه با فشار زیاد گردوغبار تمام هارددیسک‌ها را کثیف کرده بود، توانستند ۱۰۰٪ اطلاعات را نجات دهند.

با در نظرگرفتن این نکته که جعبه سیاه‌های دو هواپیماها نابود شدند، این بیان یک شرکت معتبر بین‌المللی خیلی قابل توجه می‌باشد. چطور ممکن هست که یک حافظهء الکترونیکی معمولی کامپیتور سالم بماند، درحالیکه جعبه سیاه‌ای که در مقابل انفجار و آتش نفت سفید محفوظ و "خراب نشدنی" هست، نابود می‌شود!؟

با توجه به نکته بالا شک اینکه جعبه سیاه نابود نشده است، بلکه زیر پوشش نگه داشته می‌شود چونکه دارای موارد نامطلوب اصحاب قدرت غرب می‌باشد، دیگر نمی‌تواند بعنوان عدم اعتماد بدخواهانه شمرده شود. بلکه هر هارددیسک سالمی نشان این می‌باشد که مواردی مخفی می‌کنند. و فرایض یک "تخریب منظم" قابل توجهء بیشتری می‌شوند. نکته دیگر جعبه سیاه و ضبط‌صوت هواپیمایی هست که در پنسلونیا سقوط کرد و وقتی اقوام قربانیان حادثه از اف‌بی‌آی خواستند آنرا بشنوند جواب گرفتند که نوار بعنوان مدرک لازم دارند، برای اقوام تسلی نخواهد داشت و صدا آنچان قابل فهم نیست. فوری بعد از سقوط، خبر پخش شد که سرنشینان از عمد باعث سقوط شدند تا تروریست‌ها ضربهء دیگری نزند. بعد از مدتی هم شاهد و مدرک تلفنی پیدا شد و سرآخر صوت و صداها هم قابل فهم شدند.

بنابرین جای تعجب نیست که اطلاعات و مدارک پیدا شده از حافظه کامپیوترهای برج‌ها در روشنسازی فاجعه کمکی نبودند حتی اگر مردان پشت پرده با انان شناخته شده باشند، مانند جریان خرید put-option به جایی که نمی‌خواهند برسند، نخواهند رسید، بخصوص وقتی مرز دژهای راهزنان اشرافی سرمایه مستحکم باشد. بنا بر تحیقیقات "San Francisco Chronicle" بتاریخ ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۱ (مراجعه شود به قسمت پانزده – ۴) قسمتی از معاملات put-option قبل از ۱۱ سپتامبر توسط بانک "Alex Brown"، که مال بانک آلمان (Deutschen Bank بانک خصوصی می‌باشد) هست و توسط یکی از مدیران سابقش با سازمان‌های اطلاعاتی رابطه دارد، انجام شد. مدیر بانک بنام کرونگارد ("Buzzy" Krongard) بعد خرید بانک توسط بانک اعظم فرانکفورت عضو مدیریت سازمان سیا (سی‌آی‌ای) و شماره ۳ سازمان شد. حال یک بانکدار چه صلاحیتی برای مدیر بودن یک سازمان اطلاعاتی دارد!؟ سیاست غیررسمی خارجی! حرفهء ترور، تجارت اسلحه و موادمخدر بدون معاملات مالی مخفیانه ممکن نمی‌باشد. درضمن کرونگارد حامی سرمایه‌گذاری در شرکت‌های نرم‌افزاری و فنون عالی برای تولید لوازم مخصوص سازمان‌های جاسوسی هست.

Tom Flocco سعی کرد در مورد ارتباطات نزدیک سازمان‌های جاسوسی، بانک‌ها، اداره نظارت بورس و تجسسات جنایی در همین مورد، که آهسته یا بطور کل خاتمه داده شدند، تحقیق کند اما همانطور که انتظار می‌رفت، مدرک و ردی از سفته‌بازان آگاه پیدا نکرد. گذارشش (۵) درباره فعالیت غیرقانونی بانک "Alex Brown"، همانند محکومیت Kevin Ingram، معامله‌گر بانک آلمان بخاطر تمیز کردن پول کلی معنی دارند. همانطور سالم ماندن هارددیسک‌های مرکز تجارات جهانی!!!



(۱) معامله با call یا put-option یک قمار مجاز و قانونی در بورس‌ها می‌باشد. وقتی قیمت یک سهام بالا برود و اگر call خریده باشی، قیمت آنهم بالا می‌رود و اگر فکر می‌کنی قیمت سهام پایین خواهد آمد، ‌ putمی‌خری. این اپشین‌ها فقط وقت محدودی دارند و هرچه مدت کمتر، سود بیشتر!!!
(۲) http://www.convar.de
(۳) http://www.spiegel.de/wirtschaft/0,1518,173404,00.html
(۴) قسمت ۱۵‌ تخریب تنظیم شده
(۵) profits of death


مبنی بر مقالات ماتياس بروکرز

چهارشنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۴

هالوکاست

می‌گویند غیر ممکن هست که ۶ میلیون را در کوره سوزانده باشند. خب کی گفته هر شش میلیون جسد در کوره سوزانده شد! بخاطر اینکه بعضی از اردوگاه‌ها دارای کوره آدمسوزی بودند انتخاب این اسم سمبلیک بود. رسما سخن از ۱۰ میلیون مقتول در اردوگاه‌ها و زندان‌ها توسط و زیر دست رژیم نازی هست، از تیرباران و تا حلق‌آویز و گاز و ... (غیر رسمی ۱۵ تا ۲۰ میلیون که اگر جنایاتی که پرده‌پوشی شد را در نظر بگیریم، این ارقام معقولتر بنظر می‌رسند) بگذریم. بجای اینکه جنایات دیگری که درباره‌شان سخن نرفته و نمی‌رود، یادآور کنیم، بازهم انکار جنایات دیگری!!!

ژانویه ۱۹۰۴ در جنوب غربی آفریقا. ملت هِره‌رو (herero) که دامدار بود و توسط مهاجرین اروپایی مال و منال و حقوق خود را بطور کل از دست داده بود همگانی قیام کرد. قیام و شورش همش بود اما ایندفعه در عرض چندروز تمامی مناطق هره‌رو‌نشین را دربر گرفت. دولت (قدرت) استعماری در طول سال قیام را خونین سرکوب کرد و بازماندگان ملت هره‌رو را به صحرای کالاهاری راند که عدهء بسیاری درآنجا از تشنگی مردند.

اما این قوم لابی که منفعت خود را در پخش اخبار و حقیقت ببیند، نداشت *.

نقل قول از لوتار فن تروتا (lothar von trotha) فرمانده‌کل قوای آلمان در جنوب غربی آفریقای-آلمان (نامیبیا):
"سوالی که برای من ایجاد می‌شود فقط این هست که چگونه جنگ با هره‌رو پایان یابد. نظر‌های در این مورد، از یکطرف فرماندار و برخی از >آفریقاییان قدیم< وطرف دیگر خودم، تفاوت بسیار دارند. گروه اول خیلی مدت هست که می‌خواست مذاکره کند و ملت هره‌رو را موادکاری لازم برای استعمال آینده مملکت می‌نامد. نظر من کاملا فرق می‌کند. من معتقدم که این ملت به این عنوان بایدنابود شود...
پذیرش زنان و کودکان، که اکثریت بیمار هستند، خطر بزرگی برای گروهان هستند، اما نگهداری‌شان امکان‌ناپذیر. بخاطرهمین بنظرم تنها کار صحیح این هست که این ملت منقرض شود، تا بیماری به سربازان ما سرایت نشود و آب و اغذیه کاهش نیابد."


این جنایات تازگی ندارند و بخصوص ملتی نیستند و هنوز ادامه دارند، فقط بعضی حقایق "لعنتی" هستند!

* نه فقط اصحاب قدرت غرب (و شرق) بلکه دولت اسرائیل و اصحاب قدرت یهود هم در ضد یهود بودن جوامع منفعت دارند. یکی از جنایات خود نگاهان بدور می‌کند و با آن جنایات خود توجیه. مقصرین خود را در خفی نگه می‌دارند و مقصرین خود را ناچار می‌دانند. یک مثال:

یادبود مقتولین یهود اروپا. توسط نمایندگان اصحاب قدرت آلمانی برنامه‌ریزی و مفت‌خوری شد تا یک یادبود با سرمایه مالی زیاد بدون هیچگونه ارزش هنری، معماری و معنوی ساخته شود و تا اکثر ساکنین و کارکنان آلمان (اعم از آلمانی و غیرآلمانی) یهود را به باد فحش بگیرد و مستعمرین اصلی خود فراموش کنند و دولت اسرائیل بگوید ببیند چاره نداریم و اسرائیل و خشونتش لازم هست تا محو نشویم!

انکار جنایات فقط بنفع جانیان (اعم از اسرائیلی و ایرانی و امریکایی و المانی و مسلمان و مسیحی و یهودی و ... و ... و...) هست. جنایات دولتها (مجاز و غیر مجازش. با و بدون نمایندگی مردم. به رسمیت بین المللی شناخته و نشناخته شده.) و دولتهای جانی را باید محکوم کنیم، حال هرقدر سعی کنند جنایات دیگران را توجیه اعمال خود قرار دهند یا بنام نثار مردگان، بخصوص انانی که در دفاع از مظلومین و بی‌پنهان (حال راست و دروغ بودن داستان بکنار) جان باختند، ظلم می‌کنند و به بی‌پناهان زور می‌گویند و آنان را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند و دست مفسدین سیاسی و اقتصادی را باز می‌گذارند.
نه فقط باید در مقابل آنانی که با فریاد "یا حسین" برلب مظلومین و بی‌پناهان را می‌زنند و می‌برنند و آنانی که به قتل رساندن و آواره کردن دیگران با جنایات مشابه توجیه می‌کنند، ایستاد، بلکه باید در انتخاب راه و روش دقت کرد تا آن نشویم که ازش بیزاریم، تا آن نکنیم که برای دفعش به پا خواستیم. که اگر راه و روش زورگویی و زراندوزی به پیش گیریم، حال به نام هر فرضیه‌ای و هرقدر در نظر مان مقدس باشد و حال هرقدر اهدفمان راسخ باشد و مقدس بپنداریم، بازنده‌ایم بخصوص وقتی زور و زر از آنان بگییریم و خود کسب کنیم. جابجایی باعث پیروزی و سرافرازی نمی‌شود، بلکه تغییر هست که دنیای بهتری خواهد ساخت و ما میتوانیم با انتخاب راه دیگر، راه درست را پیدا کنیم و مسبب تغییرات واقعی شویم.

پنجشنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۴

جاذبه و سرکشی

دوشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۴

حقایق، فرضیات و جعل - قسمت سوم

(...)
ناگفته گذاشتن اخبار تازگی ندارد. چارلز فورت "Charles Fort" نویسنده آمریکایی و یک عقل‌گرای (rationalist) رادیکال ("من فکر می‌کنم، پس من صبحانه خورده‌ بودم") سال ۱۹۱۹ کتاب خود بنام "Book of the Damned" نشر کرد که میشود با "کتاب لعنت شدگان" ترجمه کرد اما منظور "کتاب محو شدگان" هست. او برای نوشتن این کتاب ده‌ها سال در کتابخوانه‌ها بدنبال پدیده‌های غیر معمولی گشت و مدارک و گذارش شاهدان را یادداشت کرد. کتاب اخبارها درباره روادید غیر قابل توضیح که از ادراک (آگاهی) پاک شده بودند. و دلیل محو کردنشان این نبود که اتفاق نیفتاده بودند، بلکه چونکه رویدادنشان با تصورات حاکم درمورد قوانین طبیعی و عقل سلیم تطبیق نمی‌کردند. میراثش کنون توسط "Fortean Times" (۲) ادامه دارد تا حقایق محو شده، نادیده و ناگفته مانده باعث مزاحمت شوند.

مایک روپرت "Mike Ruppert"، پلیس سابق موادمخدر که در مورد سازمان سیا تحقیقات می‌کند، در صفحه خود کلی اینگونه مدارک لعنتی درباره دسائس جنائی سازمانهای مخفی امریکا فهرست کرده است(۳).

پدیدهء خودخواسته یکسان کردن رسانه‌ها (از آمریکا تا ایران و آلمان) باید پژوهش شود، اما کی جرات خواهد کرد وقتی می‌داند لعنت و محو خواهد شد. ویلهلم رایش "Wilhelm Reich" روانکاوی که لعنت شد در "روان‌شناسی توده‌ای فاشیسم" شکلگیری سیستم‌های فاشیستی را بعنوان مجموعه اختلال عصب، که در مخلوطی از مشتاق آزادی و ترس از آزادی، شعارهای آزادخواهی و اصول رهبری مطلق و قدرتمند بیان می‌شود، تشریح کرد. تمامیت این اصول را ما در ۲۷ سال اخیر در ایران شاهد بودیم و کنون خطر اینکه جوامع نسبتاً آزاد غرب بسوی فاشیسم مطلق قدم بردارند بیشتر هست تا در ایران آزادی حکمفرما شود و بزرگترین یاورانشان هم فالانژهای مذهبی و ترس "بیگناهان" هست. رایش سال ۱۹۴۰ میلادی گفت "نو بودن فاشیسم در این هست که تودهء مردم براحتی به خفقان خود آری می‌گویند و ایجاد می‌کنند. نشان دادن که نیاز به رهبری مقتدر قوی‌تر از خواست به استقلال شخصی بود." اکنون ما مشاهده کرده و می‌کنیم که به آری‌گویان (از امریکا تا ایران) هم امروزه همانطور می‌گذرد. و نویسندگان کرایه‌شده هم بطور کل خواست فکر مستقل را از دست داده‌اند. و در مقابل شعارهای آزادی‌خواهی و استقلال‌طلبی یکی بعد از دیگری پرچم می‌شوند.

در مورد فاجعه یازده سپتامبر بعد از چند ماه جستجو یک ویدیو پیدا می‌شود که در آن بن لادن به دست داشتن اعتراف می‌کند. و کنون بعد از چند ماه نشر کاریکاتورهایی وقتی دوباره نیاز به افکار منفی و مقابل جوامع "مسلمان" یا بهتر بگویم "جوامع دارای مواد اولیه لازم" دارند فالانژهای مذهبی بیاری فاشیست‌های سیاسی می‌آیند تا آنها نه فقط مجوز ترور در خارجه را بگیرند بلکه حتی مجوز استفاده ارتش در داخل را هم بگیرند واین مجوز را از خود مردم هم بگیرند. وقتی مشاهده شد که اثر کافی نبوده تصاویر جنایات خود را پخش می‌کنند و البته برای نشان خلوص نیت خود عده‌ای از تعلیم و تربیت شده خودشان را هم مجزات می‌کنند. اصحاب قدرت سربزنگاه به دربند کردنمان به یاری هم می‌شتابند و همهنگام با کمک دیوارها و حصارهای ساختگی جغرافیایی، فکری و عقیدتی از همکاری و همراهی مردم میان خود دلواپسی ندارند. ما هم که از دیگران طاقت و بردباری می‌طلبیم، خود عارض از هرگونه بردباری می‌باشیم.
بانگ آزادی بر لب داریم و "اما" هم پشت سرش. آزادی میطلبیم و همهنگام حتی از گفتن "خفه شو" باکی نداریم و در مقابل دارای هزاران بهانه برای کشیدن خطهای قرمز!

(۲) http://www.forteantimes.com/

(۳) http://www.copvcia.com/


مبنی بر مقالات ماتياس بروکرز

پنجشنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۴

حقایق، فرضیات و جعل - قسمت دوم

(...)
"times of india" چندی بعد از فاجعه یازدهم سپتامبر گذارش داد که دلایل استعفای ناگهانی رییس پلیس مخفی پاکستان (ISI) ژنرال محمود احمد، واریز کردن ۱۰۰۰۰۰ $ توسط یکی از همکاران نزدیکش به حساب بانکی محمد عطا بود که بخاطر استراغ سمع تلفن توسط سازمان اطلاعاتی هند و اف‌بی‌آی کشف شده بود. این خبر واقعی در مقابل احتمالات و فرایض درباره نقشه‌کشان و برنامه‌ریزان که فوری و به‌زور به امکانات و حقایق تبدیل شده بودند، یک رد جدی بنظر می‌آمد. اما بجز چند درج کوتاه در رسانه‌های غربی، هیچ خبرنگار محققی این مسئله را پیگیری کرد. آخر امکان داشت که بجای تمرکز حواس روی افغانستان، افکار متوجه پاکستان شود، بجای واعظ دست‌نشانده ملا عمر، که تا به قدرت رسید شروع به سرپیچی کرد، به مخترعین و هادی‌هایش مانند ژنرال محمود، بجای زارعین فقر خشخاش افغان به طرف لابراتورهای هروئین که تحت کنترل پلیس مخفی پاکستان و سازمان سیا (سی‌آی‌ای)، از تهدید مخوف اسلامیست‌های متعصب بسوی مربیان، تامین کنندگان مال، سودمندان و اربابانشان!!!!

تبدیل فرضیه و جعل به حقیقت را هم درمورد سیاست قم‌حوری و غرب مربوط به ساختن بمب اتم و کاریکاتور محمد بن عبدلله هم مشاهده می‌کنیم. رسانه‌های قم‌حوری بدون سرخ شدن از هیچگونه تبدیل جعل و دروغ به حقیقت دریغ ندارد و در غرب هم اخبار مربوط چنان گفته می‌شود یا ناگفته می‌ماند تا افکار عمومی بسوی مطلوب کشانده شوند. و کنون چند مثال.

سیاستمداران غربی می‌گویند اعتراض و انرژی هسته‌ای حق مصلم ایران و مسلمانان هست، اما باید بدون خشونت و بدون بمب‌سازی باشد. در رسانه‌ء قم‌حوری بی‌پروا به این حقیقت جعل می‌شود: ایران نباید فنون انرژی هسته‌ای داشته باشد و از مردم خواسته می‌شود اعتراض نکنند.

یک مشت معتصب و خشک‌اندیش و متقلد وحشی‌بازی درآورده و آتش می‌زنند و این خبر چنان پخش می‌شود که انگار همه مردم در آن شریک بودند و درین وسط هم ایران و سوریه بعنوان محرک اعلام می‌شود و بخاطر ثبات هم تصاویری از مالزی تا لبنان نشان داده می‌شود که معترضین عکس‌های آقایون خمینی و خامنه‌ای بدست دارند.

چندی پیش چند سیاسیون غربی پیش آقای خامنه‌ای آمده بودند و هنگام پخش درحالیکه صدای اصلی شخص (نماینده مجلس اروپا و استاد یک دانشگاه ایتالیا) بگوش نمی‌رسید، مترجم سخنان شخص را چنان ترجمه کرد که انگار یارو یک شیعه دو آتشه هست که دارت با اقای خامنه‌ای بیعت می‌کند. ببخشید، اما انقدر خندیدم که قلنج کردم!!!

ازین مثال‌ها خیلی زیاد هستند و می‌شود چنین خلاصه کرد: رسانه‌ها وابسته به قم‌حوری بدون کوچکترین شرم و حیا فقط دروغ و جعل پخش می‌کنند واندیشه ممنوع! رسانه‌های وابسته به غرب در حالیکه اندیشه و عقاید را آزاد میگذارند، تا وقتی که دعوت به خشونت نکند، اما برخط سیاست از حقایق، با گفتن و نیمه گفتن و نگفتن، استفاده می‌کنند و از وانمود اینکه فرایض و جعلیات حقیقت هستند، دریغ ندارند و هیچ واهمه‌ای هم ندارند حقایق و فرایض نامطلوب را به خیالات یک عده دیوانه تبدیل کنند و برای ثبات این مسئله از دورغ‌گویی هم نمی‌ترسند.
ادامه دارد ...