ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریم با این همه مستی ز تو هُشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بـده کـدام خونخوار تریم!؟
خیام

جمعه، مهر ۲۹، ۱۳۸۴

حالگیری و همکاری ناخواسته

با سلام...

حال‌گیری!!! می‌دانستم دروغ می‌گویند و با اینحال در دام همکاری افتادم. شاید بعصی از دوستان بیاد داشته باشند که سال پیش در مورد کارت دانشجویی که دارای چیپ حافظه (chip) هست که تمام مشخصات و رشته و ... در آن حفظ شده هست، صحبت کرده بودم. که بتوانند دانشجویان را کنترل بکنند و این قدم دوم (قدم اول پناهندگان خارجی) برای کنترل کل جامعه هست. در ضمن وقتی در چیپ نوشته که تو فلان را درس را میخوانی بعد اکثر کلاسها که برای متخصص شدن و بنده شدن برای شرکتها نیاز نیست بر رویت بسته می‌شود. یعنی برای هرکی گیلیمی می‌بافند و براحتی مواضب باشند که پایش را از ان فراتر نگذارد. وقتی برای من نامه آمد که بایم کارتم را عوض کنم، محل نکردم. مثل اکثر دانشجویان. در دانشگاه کامپیوترهای مخصوص برای خواندن و بار کردن حافظه کارت نصب کرده بودند اما بجز ترم اولی‌ها، که کارت خافظه‌ای گرفته و مجبور بودند، کسی استفاده نمیکرد. نگهان همه کامپیوترها برداشته شدند. مدیریت دانشگاه هم اعلام کرد بخاطر خرج زیادی که پروژه برمی‌دارد و خواهد داشت، تصمیم گرفتیم فسخش کنیم. متاسفانه فعلا اگر کارت باعکس می‌خواهد تا بدون کارت شناسایی و پاسپورت از او بعنوان بلیط مترو استفاده کنید، چونکه هنوز کارت چیپی داریم، انرا با چیپ به شما می‌دهم اما چیزی بارش نخواهیم کرد. دوستان خوشحال و فلان. هرچه بهشان گفتم دروغ می‌گویند، خرج‌ها که همه شده و اسباب لوازم هم خریده بودند و نصب کرده بودند و تازه دوباره خرج کردند تا بردارند. حیله‌ای در کار هست، تعدادی رفتند کارت را گرفتند.
این ترم خبر دادند که کارت کتابخوانه تا ماه نوامبر اعتبار دارد و از ان به بعد فقط با کارت عکسی می‌شود کتاب قرض گرفت و از مزایای دیگر کتابخوانه استفاده کرد.
ای ای ای ..لعنت و ... نمی‌دانم هواسم کجا بود. این کار در اصل بطور واضح نشان می‌داد که حدسم درست بود و حیله در کار هست. با خود گفتم خب دیگر یک سال گزشته و حتما کارت‌ها با چیپ تمام شده ...
هـــــــــــــــی هــی هی، یک حال‌گیری بود وقتی کارت را به من داد و دیدم هنوز با چیپ هست ...
قدم بسوی تکمل جامعه فاشیستی سرمایه‌سالاری ... جدایی و تفرقه مابین مردمان و اتحاد تقدر سرمایه‌سالاران .... بساز و بفروش و خرید بی‌ارزشی‌ها...




در پاسخ بی‌نام
(به نظرخواهی پست قبلی مراجعه شود)

بدتر از انی هست که میگویم و مثالها بیشتر و مشابه دهه ۲۰ میلادی قرن پیش هست که سرانجامش میدانیم و میشناسیم و امار موجود نه فقط نشان نمیدهد که فقر در جهان کمتر شده بلکه فاصله مابین فقیر و غنی خیلی بیشتر هم شده. با توجه به اینکه ثروت دنیا بیشتر شده است (از دید آماری دنیا ثروتمندتر شده است) اما به این معنی نیست که مابین همه تقصیم میشود:

(مثال فرضی)یک کشور با ده شهروند. یکنفر ۴۰ درصد ثروت را داشت و بقیه ۶۰ درصد. در مقایصه با بقیه کشورها از روی امار فقیر بود. بعد از جهانی شد، آمار نشان میدهد که ثروت کشور ۱۰۰ برابر شده. آیا این نشان این هست که فقر کمتر شده؟؟ اگر دقت کنیم متوجه میشویم که آن یکنفر ۹۵درصد ثروت را دارد و بقیه ۵ درصد. اگر بیشتر دقت کنیم متوجه میشویم که ۵ نفر دیگر که صاحب خانه و ماشین و مال و منال شده‌اند تازه کلی به بانک که صاحبش اون یکنفر هست مقروض هستند و برای پس دادن این قرضها و از ترس بیکار شدن باید هرکار به هرشرطی انجام دهند ... تازه کارفرما هم همان یکنفر هست .

از خود بپرسیم که چرا با همه زور و تضویر و تبلیغ جلوی بین‌المللی شدن، که قدرت قشر کارگران و کارمندان را بیشتر میکرد و منجر به تقسیم بهتر ثروت و قدرت و چنین فاصله مابین فقر و ثروت کمتر میکرد و از تعداد فقرا کاهش میداد، گرفته شد!؟ و با چنین تبلیغاتی، جهانی شدن که قدرت و ثروت کمپانی‌ها را بیشتر میکند، که هدفی بجز سود کلان مالی زدن ندارند و اینچنین فاصله مابین فقر و ثروت بیشتر میشود، بسرعت پیاده کردند!؟
چرا جلوی هرگونه هماهنگی مردم و ملل را می‌گیرند و بنام واژها و ساختمان‌های تخیلی آنان را زهم جدا می‌کنند و نگه می‌دارند اما سرمایه را به هرقیمتی متحد و کاملا آزاد می‌کنند و می‌گزارند!؟

یک مثال دیگر: وقتی اینجا شرکتی بفروش می‌رسد، به مدیران مقدار کلانی پول می‌دهند و عده‌ای از کارکنان را اخراج می‌کنند و بدون مشکلی این شرکت بفروش میرسد. حال شرکت آگفافوتوز ورشکسته شده. یک شرکت انگلیسی می‌خواست بخرد، اما حاظر نبود مدیران بیعرضه که بعث ورشکستگی شدند سرکار نگه دارد یا بهشان پول کلانی بدهد، اما با خرید تعداد زیادی از کارکنان بیکار نمیشدند. حاظر به فروش نشدند و تصمیم گرفتند تا اخر سال خرده کاری و اسباب فروشی کنند و همه را بیکار کنند!!!

آمار و عمل دو گونه مختلف هستند. با کمک امار میشود ثابت کرد نمک برای سلامت مضر هست (کاری که خیلی وقت هست شده)و با کمک همان آمر و توصیف دیگر گونه میشود نشان داد خیلی هم مفید هست (کاری که چند سال پیش شده).
در یک جامعه سرمایه‌سالاری با ارائه نسبی و مقداری از آمار و پنهان نگه داشتن کل حساب می‌شود نطریه مطلوب صاحب سرمایه که حقوق‌دهنده هست را ثابت کرد. درینش که جهان ثروتمندتر شده شکی نیست اما آیا این بسود کل جامعه خواهد بود، بستگی به انتخاب راهی که پیش می‌گیریم خواهد داشت و این راهی که امروزه انتخاب شده، نتیجه‌اش در آینده خواهیم دید، مگر چشمها و هوشها باز کنیم و بدنبال راه بهتری و دیگری باشیم.

روزبروز قدرت و ثروت عده کمی بیشتر می‌شود و فاصله‌شان با بقیه هم بیشتر، در طول تاریخ این هیچوقت نشانه خوبی نبوده.
یک امار دیگر، قبل از اوج گرفتن جهانی شدن شرکتهای مشترک المنافع روزانه بیست‌هزار کودک از گشنگی میمردند، کنون سی‌هزار نفر!!! در ضمن از اون اماری که درج کردی و این امار و چندی امار دیگر(از پولی و گران کردن مدارس و دانشگاها در غرب تا کم کردن مزایای کارگران و کارمندان و کمک به فقرا و بیکاران در غرب و به بیگاری گرفتن فقرا و کودکانشان در شرق)بوی مبارزه با فقر نمی آید (با اینکه شعارش بسر میدهند) اما بدجوری بوی مبارزه با فقیر می‌دهد و سرانجام مبارزه با فقیر هم در تاریخ اشنایی داریم. حال هرچقدر به نسبت به گذشته فقرا سیرتر، معتاد و سرگرمتر و توان قدرتمندان در سرکوب و کنترل خیلی خیلی بیشتر شده‌است!!!

دوشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۴

سیاست و اقتصاد(دین نوین) جوامع سرمایه‌سالاری

با سلام

سیاست و اقتصاد(دین نوین) جوامع سرمایه‌سالاری

حقوق مدیران کمپانی‌های آلمان از در عرض یک سال گذشته متوسطه ۸٪ افزایش یافت. در همین زمان حقوق کارگران بطور متوسط ۲٪ افزایش یافت.

لطفا به تفاوت مقدار هم ملاحظه شود:

حقوق کارگران ۳ تا ۴ رقمی می‌باشد و حقوق مدیران ۶ تا ۹ رقمی.

در حالیکه مرزهای افزایش حقوق کارگران ۱ تا ۳ درصد می‌باشد، شرکت‌های بزرگ ۶۰ و حتی یکی ۸۹ درصد به حقوق مدیرانش افزایش داد.

این در حالی هست که می‌گویند پول ندارند. شرکت زیمنس که چندی پیش کارگران خود را راضی کرد، ساعات بیشتر کار کنند تا محل کارشان نگه داشته شود. قبول کردند و کنون قرار هست ۲۴۰۰ نفر را اخراج کنند. متاسفانه با اینکه می‌دانیم دروغگو هستند اما می گذاریم از ترسهایمان استفاده کنند.
وقتی ساعت بیشتری کار کنیم به کارگر کمتری نیاز هست و وقتی کارگر کمتر، بیمه های مختلف کمتر، خرج کمتر و حقوق مدیران بیشتر ....

هنوز ده روزی از انتخابات آلمان نگزشته بود که شرکت‌های بزرگ اعلام کردند که ده‌ها هزار محل کار از رقم خواهد افتاد. برای رقابت اقتصادی باید ارزان تولید کرد!*
یاد تبلیغ به اصطلاح لیبرالها افتادم:
مالیات کمتر
دموکرات آزاد بیشتر

دمکرات آزاد بیشتر
کار بیشتر

مردم خیال کردند محل کار بیشتر میشود و حقوق بگیر هم بیشتر، در حالیکه همان شد که معلوم بود (مراجعه شود به پست "سه نخاله" بند آخر)

* اصل موفقیت در جامعه سرمایه‌داری فقط بگذار بسازند و با سود فراوان بفروش نیست، بلکه این اهمیت سود و فراوان بودنش هست و رقابت نامحدود و شیوه‌های مجاز که باعث می‌شود اهمیت "ارزش" از دست برود:
وقتی هرچه اهمیت سود مالی بیشتر شود و دارای "ارزش"، برای موافق شدن درین جامعه (-globalization- کل ملل زمین در یک جامعه سرمایه‌داری و سرمایه‌سالاری بسر میبرند، حال بنام هر تئوری آن ملت اداره شود ) یک راه می‌ماند تا بیشترین سود را بزنی و موفقتر باشی که اگر موفقتر نباشی بازنده‌ای و باختی؛
آن راه این هست که هرچه بی‌ارزشتر را گرانتر بفروشی که چنین بیشترین سود را زده. و چونکه تقلید راه موفقیت امروزه رسم هست، سرآخر نه فقط بی‌ارزشی فروخته می‌شود، بلکه همه چیز بی‌ارزش میشود!!!
تبدیل همه چیز -از خود انسان گرفته تا فلاسفه و ادیان؛ از کالاهای معمولی و بی‌جان گرفته تا علم و هنر ...- به کالا و آنهم هرچه بی‌ارزشتر، بهتر ...
راستی کنون همه و همه چیز به کالا تبدیل شده‌اند، فقط مانده بی‌ارزش شدنشان، تا سود بیشتر بزنند...

چندیست که بدون شرم حیا از دانشجو بعنوان یک مشتری نام میبرند، مشتری که میخواهد کالای علم بخرد و از شرکت‌ها و کمپانی‌ها هم بعنوان مشتری که میخواهد کالایی بخرد که مدت بیشتری ازش استفاده کند نام میبرند و در سعی هستند که دانشجویان (کالا) را یک تخصص سریع و مورد لازم شرکت‌ها بدهند تا مدت بیشتر برایشان کار کند. یعنی فوق لیسانس و دکتری و پرفسوری برای انانی که پول و پارتیش را دارند. زیر لیسانس و مشابه لیسانس کافیت تا وابسته بمانی و کمک کنی تا پولدارتر و قدرتمندتر شوند!

پنجشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۴

نقشهء قتل سبزها در آلمان ریخته شد!

با سلام...

نقشهء قتل سبزها در آلمان ریخته شد!

البته نقشه چنان کشیدند که خودکشی کنند. همه جا برای ائتلاف مابین دمکرات مسیح، لیبرال‌ها و سبزها تبلیغ می‌کنند. در رسانه‌های وابسته چنین وانمود می‌کنند که خیلی از مردم خواهان این ائتلاف هستند و این ائتلاف مفید، خوب و لازم هست. اما نمی‌گویند که این طرفداران سمت راست هستند که خواهانند و نه رای دهندگان سبز که اکثریتشان متعلق به اردوی چپ هستند. تبلیغ تا جایی هست که برای این اعتلاف یک اسم بقول خودشان "هیپ" انتخاب کردند!! "جامائیکا". سیاه، زرد و سبز؛ رنگ این سه احزاب و پرچم جامائیکا.
یک ساعت هم از به به و چه و چه گفتن درمورد این ائتلاف دست برنمیدارند.
اگر سبزها درین تله بیفتند، خودکشی‌ای بیش نیست!
البته امیدوارم بلوغیت سبزها مانند اکثر بشر فقط بدنی نباشد و در دام نیفتند که صدماتی که خیلی از احزاب تا کنون به جنبشهای مردمی مساوات و مواسات و نجات محیط زیستی زده اند تا کنون جبران ناپذیر بوده و خواهد ماند!

شاید هم دامی برای تجاوز به سوسیال دمکراتی باشد، که اولین بار نیست. از بدر تأسیس حزب سوسیال دمکرات آلمان، با کمک اعضایش به سوسیال دمکراسی تجاوز شده .... یعنی غیر مستقیم به حزب سوسیال دمکرات میگویند اگر صدر اعظمی نماینده مارو را قبول نکنی و با ما همراه نشوی، ما راه دیگر هم داریم.
حزب سوسیال دمکرات و مسیح دمکرات با اصرار اینکه فقط نماینده خود در یک ائتلاف بزرگ مابین این دو حزب "بزرگ" باید صدراعظم شود به میدان امدند و امروز رفتند پای "میز چکن سر قدرت"!
بشونیم و تعریف کنیم!

شنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۴

افکار قبل از انتخاباتی، یکی که حق شرکت ندارد!

با سلام...

در آلمان راست برنده شد، حال چه طبق قرار قبلی * حزب مسیح دمکرات برنده شود، یا چه به اصطلاح سوسیال دمکرات‌ها. برد حزب مسیح دمکرات آلمان کمی بخطر افتاده و بخاطر همین قبل از اینکه اتفاق ناگواری پیش آید، تمامی خبرنگاران و ناشران و ... وابسته می‌گویند که اگر صدراعضم آلمان عضو مسیح دموکراتها بود، اکثریت آرا (۵۰٪+) را بدست می‌آورد. که اگر برنده شد بتواند برخلاف میل اعضای حزب، سیاست نابودی مزایای کارگران و کارمندان و بیکاران را ز میان بردارد.
می‌مانند سبزها و چپها (سوسیالیستهای و سوسیال دمکراتهای قبلی) که من به هیچکدامشان اعتماد نمی کنم. اما می‌دانم وقتی سبزها خود را "بالاجبار" می‌فروشند، خیلی گران می‌فروشند و اصل و کلی از اهداف سیاسی و اجتماعی‌شان را پیاده می‌کنند. و به نظر می‌رسد سوسیالیستها حرف گوش کن شدند. یعنی بعد و هنگام تظاهرات مانند بقیه احزاب بزرگ و نیمه بزرگ نمی‌گویند: "خلاصه خسته می‌شوند و بخانه می‌روند!" نه فقط گوش میدهند بلکه توان قبول اشتباه را هم دارند و حاضرند نقشه‌های اشتباه را براندازند ... اخ بگزریم ... خلاصه اجازه ندارم رای بدهم و اکثریت هم از ترس دارند توی تله "بزرگان" می‌افتدند ....

* بنا بر سیاست ریاکاری و فریبی برای ثبات قدرت و تضمین حقوق سیاستمداران و سود سرمایه سالاران، هرمیان شش تا هشت سال حزب سوسیال دمکرات المان سر قدرت می اید تا قوانین ضد مردمی پیاده کرده تا هنگام سردمداری محافظه کاران در پناه اپوزیسیون بودن، "بزرگان" به چپاول خود ادامه دهند.
در عکس پایین (پست قبلی) سر مسئله ای دعوی میکنند که سیاست هر سه تقریبا مشابه هست و به یک طرف میرود.
این سه حزب که خود را ناجی مردم المان میدانند، تنها احزابی هستند که کلی از پوسترهای تبلیغاتی خود را در خارج سفارش دادند و خریدند! چه خدمتگزارانی!

چهارشنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۴

سه نخاله

جلسه پالتاک کانون وبلاگ نویسان ایران برای مبارزه با سانسور







با سلام ...


سه نخاله

استفراغ و خنده، ناشتا مشاهده شود:-)

قیافه‌ها داد میزند: "خر ما بشو، ما بهتر می‌توانیم تو را راضی کنیم تا زحمت بکشی تا حقوق مان تضمین شود و قدرت و ثروت فزون‌دارندگان را بیشتر کنی و بعد از سی تا چهل سال کار، اگر یک بخور و نمیر بازنشستگی بهت دادیم، اگر دادیم، تازه منت هم سرت بگزاریم و طلبکار هم بشویم که چرا خودت را بیمه خصوصی هم نکردی تا کمی بیشتر بازنشستگی بگیری..."

بازم صد رحمت به این هیولای ناپاک حزب به اصطلاح سوسیال دمکرات آلمان، که در کنار قیافه حقبجانب صدراعظم آلمان، جملات نوشته، هرچند بیمعنی و بیمفهوم، بخصوص وقتی خودشان بهش عمل نمیکنند! اما امان ز دست این به اصتلاح لیبرالها که آزادی را فقط و فقط برای سرمایه و سرمایه‌سالار می‌خواهند:"مالیات پایین. کار بالا" اکثریت خیال میکنند، منظورشان این هست که اگر مالیاتها کمتر بشود، تعداد و جای کار بیشتر می‌شود. درحالیکه همه میدانیم که حرص و طمع سیری ندارند و همانطور خودشان بارها گفتند، هدفشان کم کردن مالیات پولداران، بیشتر کردن وقت کاری کارکنان (مزد و حقوق بگیران) هست.
و این مسیح دمکراتها با نماینده‌ای که اینقدر بد عکس هست که اکثر تابلوها با قیافه‌اش را برداشتند و بجایش پرچم آلمان را گزاشتند. در همین چهارراه (عکس بالا) هم امروز دیدم هر سه تابلو عوض شده، درحالیکه قیافه اون دو با دری وریهای دیگر مشاهد میشد، شمایل خانم بطور کل محو شد و پرچم آلمان امد روی صحنه انتخاباتی بقول خودش خدمتگزار آلمان!!!
شعار:"رشد اقتصادی بیشتر. کار بیشتر." متاسفانه خیلی گول میخورند و خیال میکنند اگر رشد اقتصادی (اقتصاد آلمان چند سالی هست که زیاد رشد نکرده) بیشتر شود، تعداد کارها بیشتر میشود. اما بازم میرسیم به طمع. رشد اقتصادی در یک جامعه طمعکار فایده‌ای برای همه ندارد. چونکه اقتصاد آلمان هرچند گهگداری آهسته رشد میکند، اما بطور کلی خیلی رشد کرده و روزبروز تعداد بیکار بیشتر میشود. از تعداد اشخاصی که با دستمزد و مزد کم کار میکنند بگزریم. منظور اینها همانطور که بارها گفتند این هست که ساعات کار را بیشتر کنند تا اقتصاد رشد کند و تا وقتی که درامد عادلانه تقسیم نشود، رشد اقتصاد به این معنی هست که زر و زور فزون‌دارندگان بیشتر می‌شود.
وقتی ساعت کار بیشتر شود، به تعداد کمتر کارکن نیاز هست. وقتی تعداد کارکننده کمتر هست، صاحب کار باید کمتر بیمه و مخارج بدهد، در نتیجه بیشتر سود میکند و این درآمد، همان رشد حساب میشود. و چونکه تعداد و قدرت خریدار، بخاطر اخراج و بیکار کردن کارکنان، کمتر شده، فقط با اخراج و بیشتر کردن ساعات کار میتواند به رشد اقتصادی ادامه دهد و ...

سه‌شنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۴

وبلاگ فارسی، تولدت مبارک

در طول تاریخ بشر فزون پیشرفت، اسقلال و آزادی جوامع و پایداری اش همیشه متوصل به نشر و پخش اخبار و معلومات و عقاید بود و دسترسی همگان به آن. سانسور و سرکوب عقاید و ایده ها ترمز پیشرفت و سنگری در مقابل بهبودی وضع همگانی که سرچشمه اش استقلال و آزادی میباشد، بوده و هست.
بهترین مثال جوامع غرب هستند که با اختراع چاپ کتاب و توان نشر و پخش بیشتر معلومات پیشرفت و سبقتشان از جوامع شرقی شروع شد. در حالیکه اشراف و کاهنان با سانسور و سرکوب سعی به جلوگیری کردند ، معلومات و آگاهی بیش از پیش پخش و تعداد آگاهان درین جوامع بیشتر و چنین با درهم شکستن قدرت سانسور، پیشرفت اوج گرفت و رفاه نسبی از اصول این جوامع شد. هرچند کنون با جلوگیری از رسیدن کل معلومات به همه و با در هم کوفتن عقاید جدید چندمینباره سدی در مقابل پیشرفت عمومی گزاشتند و حتی همین رفاه نسبی غربی در خطر افتاده است، وابستگی روزبروز بیشتر و آزادی هم یک خیال میشود، این نشان اهمیت نشر و پخش اخبار، معلومات و عقاید هست! و اهمیتش را کاملا مشخص میکند.
اینترنت و فنون جدید فرصت بزرگی برای یک جهش بزرگ بسوی هدف عالی عدالت اجتمای و رفاه مطلق عموم میباشد، بشرطی که سانسور و سرکوب اخبار، معلومات و عقاید از بین برود و همگان به آن دسترسی داشته باشند.
هرکی خدمت به مردم را پیکار خود مینامد و هدفش را رفاه عمومی میشمارد، که نه فقط استقلال و آزادی جوامع ملزم هست بلکه استقلال و آزادی شخصی اهمیت والایی برای رسیدن به این آینده دارد، باید درین جهت قدم بردارد.
هرکه سرکوب و سانسور اخبار، معلومات و عقاید را خدمت به مردم معرفی میکند، دروغ میگوید که هدفش همان هدف اشراف و کاهنان قرون وسطی میباشد: پایین نگه داشتن سواد و معلومات و توان فکر کردن مردم تا روی دوششان زندگی مرفه و پوچی برای خودش و نزدیکانش و خایه مالانش ارایه کند!!!
برای خودمان، برای همگان، برای آینده و آیندگان:
آزادی همه روزنامه و وب نگاران را میطلبم.
منع کردن همه قوانین و حذف مقامات، دستگاهان، ادارات که مسئول و منجر به سانسور و سرکوب اخبار، عقاید و معلومات میشد، میطلبم.
آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی میطلبم.
دسترسی رایگان همگان به کل معلومات میطلبم.
خواست خود بگوییم تا راه را برای شکستن سدها باز کنیم!!!
آگاهی تنها راه بسوی آزادی و استقلال هست!

پنجشنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۸۴

جمله‌ای با مفهوم کتاب چند جلدی

با سلام ...

به مناسبت سال فیزیک و سال اینشتین جمله‌ای از او که تفسیرها و تعریف‌ها به اندازهء کتب چند جلدی را در همین جمله مختصر کرده:
"آرمان سیاسی من همان مربوط به دمکراسی هست. به همه کس باید بعنوان شخص احترام گزاشت و هیچکس پرستش نشود."
آلبرت اینشتین




آماری قابل توجه:
بیست سال جنگ ویتنام: ۶۳ خبرنگار مقتول

دو سال و نیم جنگ در عراق: ۶۶ خبرنگار مقتول. هیجده نفر توسط سربازان آمریکا!




برای نجات یکی از میراث تاریخی نژاد بشر، این تومار را امضا و پخش کنید: